حكيم زجاجى

1020

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

از اين جنس چندان‌كه پرسيد باز * همين قول گفتند با سرفراز از آن بنديان بود افزون هزار * يكى را گناهى نبود آشكار گنه‌كار خونين دو تن . . . نبود * فتاد اندر آن شاه فرزانه دود فرستاد حالى به دار وزير * بزرگان دانا و روشن‌ضمير كه تا كاغذ و دفترش را تمام * ببردند نزديك شاه همام ز صد كيسه افزون ببردند پيش * فزون‌تر از آن اطلس و زر و ميش بر نامبرده فروريختند * يكى گرد فتنه برانگيختند دبيران نشستند كردند باز * بر شه سر نامه‌هاى دراز چو در خواندنش تيز بشتافتند * در آن كيسه‌ها نامه‌ها يافتند نبشته بر دشمن شهريار * بدانديش دستور ناهوشيار كه من كار تو سربه‌سر ساختم * وز آن شغل‌ها بازپرداختم روان‌تر بيا اى شه كامياب * كه بهرام شد پست ، لشكر خراب مبادا كه بيدار گردد پلنگ * بود باد در چنگ روباه لنگ گروهى اميران با نام و كام * كه برديمشان اندر اين نامه نام به جان و به تن جمله يار تواند * چو من در جهان دوستدار تواند تو را بيش در چين نشستن خطاست * در اين بوم شد كارهاى تو راست اگر تيزتر اسب را زين كنى * برو از سر خشم پرچين كنى سپاهى و لشكر به يارى به جنگ * كنى دهر بر دشمنان باز تنگ برآرم به چرخ نهم نام را * سپارم به تو بسته بهرام را چو برخواند آن نامه‌ها را دبير * پر از خشم شد خسرو شيرگير فرستاد ميران خود را بخواند * يكايك به دهليزشان مىنشاند چو گشتند بر درگه شاه جمع * برافروخت بهرام مانند شمع برون رفت ناگاه چو پيل مست * سران را كه بودند بر در ببست چهل دار فرمود كردن به‌پاى * سرافراز پيش در آن سراى ز اول به دستور يازيد چنگ * دو دستش ببستند مانند سنگ نگونش ز دار اندر آويختند * بر او هرتنى خاك ره ريختند پس از پير فرتوت برگشته‌كار * برآورد آن ديگران را به دار